دوش دیوانه شدم ، عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن، جامه مدر ، هیچ مگو
گفتم ای عشق ، من از چیز دگر میترسم
گفت آن چیز دگر ، نیست دگر ، هیچ مگو
گفتم این روی فرشتهست ، عجب یا بشر است
گفت این غیر فرشتهست و بشر ، هیچ مگو
دوستان من،مثل گندمند!
یعنی یک دنیا برکت و نعمت،
نبودن شان،قحطی و گرسنگی است
و من چه خوشبختم
که خوشه های طلائی گندم
در اطرافم موج میزند
مهربانی تان را قدر میدانم
و آن را در سیلوی جان نگهداری خواهم کرد
ببین چقدر آب زیاده

واکنش ها: frotan68, Ahmad Engineer, *mahdieh* و 1 شخص دیگر